تبلیغات
اسلام ناب - حضرت مهدی(عجل الله) در ویکی پدیا(1)

بنا بر اعتقاد شیعیان دوازده‌امامی، حجت بن حسن فرزند حسن بن علی عسکری (امام یازدهم شیعیان) دوزادهمین و آخرین امام و همان مهدی موعود می‌باشد. نام اصلی او و نیز کنیه‌اش همانند محمد پیامبر اسلام است. همچنین امام زمان، قائم آل محمد و مهدی موعود از القاب اوست. وی در ۱۵ شعبان ۲۵۵ ه. ق. (۲۶ ژوئیه ۸۶۹ م.) در سامرا به دنیا آمد. پدرش حسن بن علی عسکری است و مادرش نرجس خاتون.[۱]

 

پس از مرگ ابومحمد حسن عسکری امام یازدهم شیعه در سن ۲۸ سالگی،[۲] در میان پیروان امامان شیعه بر سر سرنوشت مبهم فرزندی که برای حسن عسکری قائل بودند اختلاف بزرگی پدید آمد.[۳] در مواجهه با چالش فقدان امام حاضر شیعیان با دو رویکرد حدیثی و کلامی به تبیین نظریه غیبت برخاستند.[۴] کلینی (و. ۳۲۹ ه./ ۹۴۱ م.) در احادیث باب غیبت کتاب اصول کافی که در خلال این دوره گرد آورده است به موضوع غیبت و علت آن پرداخته است.[۵] بخصوص نعمانی در کتاب الغیبه به تبیین نظریه غیبت از طریق احادیث پرداخت و او برای نخستین بار اصطلاحات «غیبت صغری» و «غیبت کبری» را به کار برد.[۶] پس از وی ابن بابویه(و.۹۹۱-۹۹۲) در کتاب کمال الدین در خصوص گردآوری احادیث مربوط به امام دوازدهم و غیبت وی کوشید.[۷] از دیگر سو متکلمان از جمله شیخ مفید (و. ۴۱۳ ه./ ۱۰۲۳ م.) و شاگردانش بخصوص سید مرتضی (۱۰۴۴-۱۰۴۵) به تدوین نظریات کلامی امامت جهت تبیین ضرورت وجود امام زنده در شرایط غیبت پرداختند.[۸] به نوشتهٔ کلم مرگ علی بن محمد سمری، آخرین نائب امام غایب، و آغاز دوره غیبت کبری بار دیگر حیرت را در میان شیعیان برانگیخت. آنها در نهایت در سده پنجم به تبیینی عقلی در کلام شیعه از غیبت امام دست یافتند.[۹]

 

بر اساس اعتقاد شیعیان او در پنج سالگی پس از مرگ پدرش به امامت رسید. شیعیان امامت او را به دو دوره غیبت و ظهور تقسیم می‌کنند. غیبت از سال ۲۶۰ هجری قمری آغاز شده و تا کنون استمرار داشته و هر زمان که خدا بخواهد ادامه خواهد یافت. دوره غیبت شامل دو بخش است. از سال ۲۶۰ تا ۳۲۹ هجری که شیعیان از طریق وکلا و نائبان مهدی با وی در ارتباط بوده‌اند، را اصطلاحاً غیبت صغری می نامند.[۱۰] پس از این زمان شیعیان با مهدی در ارتباط نیستند و اصطلاحاً غیبت کبری نامیده می شود. پس از پایان دوره غیبت وی با عنوان مهدی قیام خواهد کرد و حکومت جهانی توحید و عدل را برپا خواهد نمود. دین اسلام را احیا نموده و آنچه را از آن تغییر کرده، فراموش شده یا متروک گشته را مجدداً بیان می کند و وعده الهی مبنی بر حاکمیت صالحان بر زمین و غلبه اسلام بر سایر ادیان و اعتقادات را تحقق خواهد بخشید لذا شیعیان منتظر فرج و قیام حجت بن حسن هستند.[۱۱] بنا بر اعتقاد مخالفان شیعه دوازده‌امامی، وی متولد نشده است[۳] یا در گذشته مرده است.[۱۲]

 

 

منبع‌شناسی

نسخه خطی از کتاب کمال الدین و وتمام النعمة اثر ابن بابویه در مورد امام زمان شیعیان و غیبتمنابع مربوط به حجت بن حسن به چند دسته تقسیم می‌شود:

نخست، منابعی است که در دوران پیش از سال ۲۶۰ و قبل از امامت حجت بن حسن تألیف شده‌است. موضوع مهدی، قائم آل محمد و غیبت موضوعاتی است که از سده نخست هجری و بخصوص از زمان محمد بن حنفیه مطرح بوده‌است. در سده‌های دوم و سوم کتاب‌هایی در این باره نوشته شده‌است که اکنون در دسترس نمی‌باشد اما در کتاب‌های سده‌های چهارم و پنجم بخصوص رجال شیخ طوسی، الفهرست شیخ طوسی، رجال نجاشی از آنها نام برده شده‌است.[۱۳]

دوم، منابعی است که در بین سال‌های ۲۳۹ تا ۲۶۰ موسوم به غیبت صغری تألیف شده‌است. این منابع شامل دو دسته کتاب می‌شود. یکی کتاب‌هایی است که شیعیان در تثبیت و تبیین اعتقادت خود نوشته‌اند. مهمترین این منابع آثار اعتقادی ابوسهل نوبختی(و. ۳۱۱ ه.) و ابن قبه رازی است که از آثار این دو نویسنده فقط بخش اندکی در امروز در دست است.[نیازمند منبع] همچنین اثر حدیثی شیخ کلینی (و. ۳۲۹ ه.)یعنی اصول کافی است. به گفتهٔ حسن‌زاده آملی، «امامیه را در امامت اثنی‌عشر و در اصالت و غیبت دوازدهم آن حضرت صاحب‌الامر، کتاب کافی، کافی است.»[۱۴]

سوم، منابعی است که در بین سال‌های ۲۳۹(پایان دوره وکالت و سفارت) تا ۴۶۰ (وفات شیخ طوسی) تألیف شده‌است. در این دوره کتاب‌های متعددی دربارهٔ امام دوازدهم و غیبت وی توسط شیعه نوشته شده‌است. از نخستین کتاب‌های این دوره الغیبه نعمانی است که حدود سال ۳۴۲ ه. یعنی سیزده سال پس از پایان دوره وکالت و سفارت نوشته شده‌است. در این کتاب برای نخستین بار اصطلاح‌های غیبت صغری و کبری به کار رفته‌است.[۱۵] شیخ مفید در کتاب الارشاد گفته‌است «هر کس اخبار غیبت امام عصر(عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) را می‌خواهد، به کتاب غیبت نعمانی رجوع کند که در این باب کتاب جامعی است.»[۱۴] از کتاب‌های اصلی این دوره می‌توان کمال الدین و تمام النعمه شیخ صدوق (ابن بابویه)[۱۶]، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد شیخ مفید و الغیبه شیخ طوسی را نام برد.[۱۴]

 

چهارم، منابعی است که بعد از سال ۴۶۰ تألیف شده‌است. نویسندگان این دوره عمدتاً مطالب کتاب‌های پیشین را در اشکال جدید نوشته‌اند.[۱۷]

 

شرایط محیطی شرایط سیاسی و مذهبی سال‌های آخر امامت حسن عسکری و نخستین دهه‌های پس از مرگ او - همزمان با خلافت معتمد عباسی (۲۵۶ -۲۷۹ هجری/۸۷۶-۸۹۲ میلادی) - بسیار پرچالش بود. این دوران به جهت سیاسی عصر ضعف خلافت عباسیان بود و آنان از اعمال مؤثر حاکمیت خود جز در بخش محدودی از سرزمین عراق ناتوان بودند. در این دوره افراد مختلف در جای جای کشور عباسیان قیام کرده بودند و سرزمین مسلمانان دچار تجزیه سیاسی شده بود. به لحاظ مذهبی نیز در این دوره بر تعداد و قدرت شیعیان افزوده شده بود. بدین جهت معتمد که گرایش شدید ضد شیعی داشت، حسن عسکری را که رقیب بالقوه خلافت به شمار می رفت در سامرا تحت نظارت و مراقبت قرار داده و او را حتی از ملاقات با پیروانش بازداشته بود.[۱۸][۱۹] بگفته موژان مومن در دوران آخرین امامان شیعه شبکه ای از وکلا شکل گرفته بود. البته این شبکه بیشتر از آنکه به به مانند سایر شبکه های علوی آن زمان(اسماعیلیه، زیدیه، نوادگان حسن بن علی) به قصد برپایی قیام باشد. کار جمع آوری وجوهات دینی مانند خمس و زکات را انجام می داد.[۲۰]

 

<rاعتقاد به مهدی به عنوان شخصی که دوباره دین و عدل را برقرار خواهد کرد از اعتقادات بنیادی شیعیان بود. شیعیان بارها به سوی افراد متعددی از خاندان پیامبر مسلمانان به عنوان مهدی روی آوردند. اما این افراد نتوانستند انتظارات شیعیان را در طول حیات خود برآورده سازند. افرادی مانند محمد حنفیه٬ ابوهاشم فرزند محمد حنفیه، محمد ابن معاویه از خاندان جعفر صادق، محمد ابن عبدلله نفس زکیه، جعفر صادق، موسی کاظم هر کدام در برهه‌ای مهدی موعود شیعیان شناخته شدند.[۲۱]

 

از دوران حیرت تا تبین نهایی اعتقادات تشیع دوازده امامی [ویرایش]دوران حیرت [ویرایش]پس از مرگ حسن عسکری امام یازدهم شیعه، در خصوص امام بعد از وی سردرگمی بزرگی برای نیم قرن در بین شیعیان پدید آمد که نویسندگان شیعه از آن تحت عنوان دوران حیرت نام می‌برند. در میان پیروان امامان شیعه بر سر سرنوشت اسرار آمیز فرزندی که برای حسن عسکری قایل بودند اختلاف بزرگی پدید آمد.[۳] به نوشتهٔ دو نویسنده شیعه معاصر آن دوره سعد بن عبدالله اشعری(و. ۳۰۰ ه.) در کتاب المقالات و الفرق پانزده فرقه[۲۲] مسعودی(و. ۳۴۶ ه./۹۵۷ م.) در کتاب مروج‌الذهب تعداد این فرقه‌ها را بیست فرقه شمرده‌است.[۲۳] گروهی از شیعیان چنین می‌پنداشتند که حسن عسکری اصولاً فرزندی نداشته است[۳] و گروهی دیگر می‌گفتند حسن عسکری امام بدون فرزندی است که نمرده‌است و حسن عسکری همان مهدی غایب است که دارای دو دوره غیبت است.[۲۴] گروهی نیز معتقد بودند که حسن عسکری فرزندی ندارد و آنها روی به سوی برادر حسن عسکری، جعفر گردانیدند.[۲۳] گروه دیگری عنوان می‌کردند که فرزند حسن عسکری پیش از مرگ پدرش درگذشته‌است.[۳] اعتقاد داشتند که فرزند حسن عسکری همان مهدی است که پدرش او را از ترس خلیفه زمان مخفی نگاه داشته و تنها توسط کمی از یاران مورد اعتمادش دیده شده‌است.[۲۵] به گفتهٔ امیرمعزی تنها بخشی از شیعیان که در آن زمان در اقلیت کوچکی بودند قائل به چنین دیدگاهی بودند. دیدگاه این گروه به‌مرور به دیدگاه تمامی شیعیان امامی تبدیل شد که شیعیان دوازده امامی فعلی می‌باشند.[۳]

 

رسول جعفریان، مورخ شیعه، این فرقه‌ها را به پنج دسته کلی تقسیم می کند. ۱- کسانی که مرگ حسن عسکری را باور نداشته و او را به عنوان «مهدی آل محمد» زنده می‏دانستند و به نام «واقفه»؛ یعنی کسانی که بر امامت حسن عسکری توقف کرده‏اند، شناخته می‏شوند. ۲ - کسانی که پس از مرگ حسن عسکری به برادر او جعفر بن علی ‏الهادی گرویده و به دلیل آنکه فرزند حسن عسکری را ندیده بودند، به امامت جعفر گردن نهادند که دسته‏ای از آنان وی را جانشین امام یازدهم و دسته‏ای دیگر او را به عنوان امام یازدهم می‏شناختند: به اینها «جعفریه» می‏گفتند. ۳ - عده‏ای که پس ازانکار امامت حسن عسکری به امامت اولین فرزند هادی «محمد» که در زمان حیات پدرش درگذشته بود، گرویدند. به اینان «محمدیه» گفتند. ۴ - شمار دیگری بر این باور بودند، همان‌گونه که پس از محمد (پیامبر مسلمانان) دیگر پیامبری نخواهد آمد، پس از مرگ حسن عسکری نیز امامی وجود نخواهد داشت. ۵ - دسته ای دیگر، دوازده امامی بودند که به گفتهٔ جعفریان اکثریت قریب به اتفاق شیعیان را تشکیل می‏دادند و به امامت حجت بن حسن اعتقاد داشتند. این جریانی بود که رهبری اصولی شیعیان امامی را به عهده گرفت.[۲۶]

 

در این دوران سرگردانی شیعیان انشقاق در بین شیعیان شدت یافت و جنبشهای رقیب مانند اسماعیلیه نیز استفاده کافی از این موقعیت نمودند. تبلیغات در این دوران به حدی بود که بسیاری از شیعیان و بسیاری از بزرگان شیعه امامی دین خود را ترک نمودند.[۳] دغدغه اصلی بزرگان شیعه در این زمان اثبات وجود واقعی فرزند حسن عسکری و معرفی او به عنوان امام غایب بود. به لطف کوششهای شماری از متکلمان و محدثان شیعه امامی مانند ابوسهل نوبختی (و. ۹۲۳ م.)، ابو جعفر ابن قبه، کلینی (و. ۳۲۹ ه. / ۹۴۱ م.)، نعمانی و بخصوص ابن بابویه (و. ۳۸۱ ه./ ۹۹۱ یا ۹۹۲ م.) اثر ارزنده او کمال الدین-که معمار و تبیین کننده نظریه امام غایب و دوران غیبت و ظهور منجی بخش امام غائب است- این هدف حاصل آمد.[۳] به گفتهٔ عبدالعزیز ساشادینا هنگامی که شیخ مفید (و. ۴۱۳ ه. / ۱۰۲۲ م.) مطالب خود را دربارهٔ امام دوازدهم ارائه داد، موضوع جانشینی حسن عسکری در بین شیعیان امامی جا افتاده بود.[۲۷] به عنوان مثال مسعودی مورخ اهل سنت در مروج‌الذهب -كه به شهادت خود كتاب در سال ۳۳۲ ه.ق. شروع به نگارش آن كرده است[۲۸]- می‌نویسد «...وی [حسن عسكری] پدر مهدی منتظر بود كه امام دوازدهم قطعیه امامیه است و اكثریت شیعه ایشانند.[۲۹]» به هر حال تا سالهای پایانی غیبت صغری مصادف با دهه سی و چهل قرن دهم میلادی اکثریت شیعه امامیه امامت امام دوازدهم از نسل حسن عسکری را پذیرفته بودند.[۳۰]

 

اعتقاد به غیبت امام دوازدهم در خصوص اعتقاد به غیبت امام دوازدهم دو دیدگاه رقیب وجود دارد. یک دیدگاه که عمدتاً در بین مورخان شیعه رایج است این است که بحث مهدی، دوازده امام، قائم آل محمد و غیبت از زمان پیامبر مطرح بوده است و حتی علامه طباطبایی می گوید طبق احادیث، پیامبر دقیقاً مشخص کرده که مهدی پسر امام یازدهم خواهد بود.[۳۱] این دیدگاه ظهور افراد و فرقی را در سده‌های اول و دوم که خود را مدعی مهدویت دانسته، به عنوان قائم آل محمد قیام کرده اند یا باور به غیبت یکی از پیشوایان داشته اند را مؤید نظر خود می داند. بنا بر این دیدگاه موضوع غیبت مهدی از قبل نزد شیعیان مطرح بوده است. برای نمونه به گفتهٔ طبرسی یکی از محدثان شیعه به نام حسن بن محبوب که در عصر امامان پنجم ششم شیعه، محمد باقر و جعفر صادق، می زیسته در احادیث کتاب خود به نام «مشیخه» از دو غیبت کوتاه و طولانی قائم آل محمد یاد کرده است.[۱۳][۳۲] در مقابل دیدگاه دوم که بیشتر میان مستشرقان و اسلام پژوهان سکولار رواج دارد از یک سو باور به مهدی و غیبت را از جعلیات حدیثی فرق منشعب از شیعه نظیر کیسانیه و واقفیه می دانند[۳۳] و بر این نظرند که باور به دوازده امام و اینکه امام دوازدهم همان امام غایب و مهدی موعود است در دوره موسوم به غیبت صغری(۲۶۵ تا ۳۲۹ ه./۸۷۴ تا ۹۴۱ م.) میان شیعیان رواج یافت.[۳۴]

 

به گفتهٔ امیرمعزی در دوره حیرت حتی در مورد تعداد امام‌های شیعه در میان نویسندگان شیعه اختلاف نظر بوده‌است.[۳]ابوجعفر برقی (وفات ۸۸۷ یا ۸۹۳ میلادی)، در فصل اول کتابش، که اختصاص به تفسیرهای مختلف از اعداد دارد، به اعداد 3 تا 10 می پردازد، اما در مورد عدد 12 چیزی نمی گوید. یا هم عصر او صفار قمی(290 ه. / 902 م.) در کتابش بصائر الدرجات تنها ۵ حدیث از میان دو هزار حدیث کتابش، در مورد تعداد امامان به امام دوازدهم اشاره می‌کند.[۳] اتان کولبرگ نیز آثار نویسندگان امامیه هم عصر وفات حسن عسکری(مثال ابن برقی و صفار قمی) را بررسی می کند و چنین بیان می‌کند که «نبود عقاید خاص شیعه دوازده امامی در این آثار، احتمالاً به این معنا می‌باشد که اعتقاد به دوازده امام تا آن زمان هنوز جزء اصول اعتقادی امامیه درنیامده بود.»[۳۵]

 

بنا بر نظر امیرمعزی تنها از زمان شیخ کلینی بود که اعتقاد به وجود امام دوازده در منابع شیعه به تواتر به چشم می‌خورد. پذیرش این دیدگاه در ابتدا با مقاومت بسیاری از سوی خود شیعیان مواجه بود. در مقدمه کتاب الغیبه به قلم ابن ابی زینب نعمانی، نویسنده تأسف می‌خورد که اکثریت شیعیان امام دوازدهم را نمی‌شناسند و حتی وجود او را قبول ندارند. ابن بابویه (شیخ صدوق) مشاهدات مشابهی دارد هنگامی که او با سیل سؤالات شیعیان خراسان مواجه شده بود که از هویت امام دوازدهم می‌پرسیدند.[۳]

 

به گفتهٔ ساشادینا در مواجهه با چالش فقدان امام حاضر شیعیان با دو رویکرد حدیثی و کلامی به تبیین نظریه غیبت برخاستند.[۳۶] کلینی (و. ۳۲۹ ه./ ۹۴۱ م.) در احادیث باب غیبت کتاب اصول کافی که در خلال این دوره گرد آورده است به موضوع غیبت و علت آن پرداخته است.[۳۷] بخصوص نعمانی در کتاب الغیبه به تبیین نظریه غیبت از طریق احادیث پرداخت و او برای نخستین بار اصطلاحات «غیبت صغری» و «غیبت کبری» را به کار برد.[۳۸] پس از وی ابن بابویه(و.۹۹۱-۹۹۲) در کتاب کمال الدین در خصوص گردآوری احادیث مربوط به امام دوازدهم و غیبت وی کوشید.[۳۹] از دیگر سو متکلمان از جمله شیخ مفید (و. ۴۱۳ ه./ ۱۰۲۳ م.) و شاگردانش بخصوص سید مرتضی (۱۰۴۴-۱۰۴۵) به تدوین نظریات کلامی امامت جهت تبیین ضرورت وجود امام زنده در شرایط غیبت پرداختند.[۴۰] به نوشتهٔ کلم مرگ علی بن محمد سمری، آخرین نائب امام غایب، و آغاز دوره غیبت کبری بار دیگر حیرت را در میان شیعیان برانگیخت. آنها نهایتاً در سده پنجم به تبیینی عقلی در کلام شیعه از غیبت امام دست یافتند.[۹]

 

طبق گفتهٔ ویلفرد مادلونگ در دانشنامهٔ اسلام، بین قرون هفتم تا سیزدهم برخی علمای اهل سنت از این عقیده که حجت بن حسن همان مهدی منتظًر است حمایت کردند. برای نمونه، محمد بن یوسف الگنجی القرشی، محدث شافعی اهل سوریه در سال ۶۴۸ در کتاب «البیان فی أخبار صاحب الزمان» به کمک احادیث اهل سنت اثبات کرده‌است امام دوازدهم شیعه همان مهدی‌است.[۴۱] در سال ۶۵۰ کمال‌الدین محمد بن طلحه العدوی النصیبینی، عالم شافعی، در حلب سوریه کتاب «السؤول فی مناقب آل الرسول» خود را کامل کرد که در آن امامت حجت بن حسن را تأیید کرده و ایرادات وارده از جانب اهل سنت به این عقیدهٔ شیعه که حجت بن حسن، مهدی منتظر است را پاسخ داده‌است.[۲۱]

 

تولد و زندگی مهدی

سامرا محل تولد مهدی بر طبق روایت‌های شیعهتوصیفات دقیقی در مورد مهدی از نیمه اول قرن دهم میلادی و قرن یازدهم میلادی (قرن چهارم و پنجم هجری) به بعد در کتابهای افرادی مانند شیخ طوسی، ابن بابویه و نعمانی وجود دارد.[۳] در روایات نقل شده از این کتاب‌ها نام‌های متعددی برای مادر مهدی نقل شده‌است مانند نرجس، ریحان، سوسن، مریم[۳] برطبق همین روایات مادر مهدی کنیزی سیاه از نوبیه بوده‌است. سه نام اول که معمولاً از نام‌هایی بوده‌است که در آن زمان بر کنیزان نهاده می‌شده‌است گواهی بر این دسته از روایات هستند. روایاتی دیگر است که بنوشته امیر معزی در دانشنامه ایرانیکا از دیدگاه تاریخی صحت ندارد و بدون شک جنبه‌ای افسانه‌ای و تذکره‌ای دارد. این روایات مادر مهدی را دختر سزار روم شرقی می‌دانند که به اسارت مسلمانان در می‌آید و به صورت برده در بغداد به یکی از یاران هادی فروخته می‌شود. هادی نیز این کنیز را به عقد فرزندش درمی آورد. بر طبق بیشتر منابع، تولد مهدی در نیمه شعبان سال ۲۵۶ قمری یا ۸۷۰ میلادی می‌باشد.[۳]

 

در روایات شیعه تولد امام شیعه،حالتی معجزه گونه دارد. در هنگام تولد او حکیمه عمه امام یازدهم شیعه حضور دارد. هرچند در ابتدا حضورش در خانه حسن عسکری اثری از علایم بارداری در نرجس نمی بیند. در روایات شیعه به تواتر نقل شده است که مهدی در هنگام تولد سخن گفته است.[۴۲]

 

به اعتقاد شیعه حجت بن حسن که نزد شیعیان به نام‌های امام زمان و صاحب الزمان نیز شناخته می‌شود تا زمان مرگ پدر در سال ۲۶۰ هجری (۸۷۲ میلادی) تحت تکفل پدرش بود و تنها معدودی از خواص و یاران نزدیک حسن عسکری موفق به دیدار او شده بودند.[۴۳] من‌جمله چهل نفر که طبق گزارش ابن بابویه و شیخ طوسی به همراه محمد بن عثمان عمری چند روز قبل از وفات عسگری او را دیدند و حسن عسگری در خصوص او بدانها وصیت نمود.[۴۴]

 

بنابر اعتقاد مورد قبول شیعه دوازده امامی پس از مرگ حسن عسکری جعفر بن علی، برادر حسن بن علی عسکری، اعلام کرد که امام شیعیان فرزندی نداشته‌است و وی جانشین برادر است؛ ولی به اعتقاد شیعیان و هنگام نماز گزاردن بر بدن حسن عسکری، حجت بن الحسن عمویش را کناری زد و بر او نماز گزارد. جعفر به «جعفر کذاب» در بین شیعیان شهرت دارد و به اعتقاد شیعه او به مانند کنعان فرزند نوح و قابیل فرزند آدم، فرزند ناخلف امام دهم شیعه بوده‌است.[۴۵] طبق روایت دیگر شیعه، کفن و دفن امام عسکری توسط سرپرست وکلای وی، عثمان بن سعید، انجام شد. عثمان بعداً به عنوان سرپرست وکلا در دوره غیبت نیز به فعالیت خود ادامه داد.[۴۶][۴۷]

 

در روایات شیعه صاحب الزمان هر ساله در حج شرکت می کند. در طول تاریخ شیعه افراد زیادی ادعا نموده اند که مهدی را در هنگام حج ملاقات کرده اند. معدودی روایات شیعه محل زندگی مهدی را مکه ذکر کرده اند. این روایات چنین نقل می کنند که امام شیعیان در خانه ای بنام بیت الحمد زندگی می کند. در این خانه چراغی می باشد که از زمان تولد تا قیام صاحب الزمان روشن می باشد. روایتی دیگر محل زندگی مهدی را در کوه های بین مکه و طائف ذکر کرده است. همچنین روایاتی دیگر در شیعه از حضور مهدی در روز عاشورا حکایت می کنند. این روایات محل زندگی امام شیعه را کربلا یا کوفه می دانند.[۴۸]

 

نام، القاب و کنیه

نام مهدی در مسجد النبی. کلمهٔ حی به معنی زنده از روی کتیبه پاک گردیده است.نوشتار اصلی: مهدی

به گفتهٔ اتان کولبرگ قدیمترین سند اعتقادی شیعه که به امام دوازدهم شیعه‌ اشاره دارد دو کتاب تذکره‌ای دینی فرق‏الشیعة حسن ا‏بن ‏موسى نوبختى و كتاب المقالات والفرق سعدابن عبدالله قمى می‌باشند. در این دو کتاب که در حدود سال نهصد میلادی تألیف شده‌اند به هیچ وجه دلالت ندارد كه نام امام دوازدهم در آن زمان مورد اتفاق امامیه بوده است، در این دو منبع به روشنى بیان شده است كه این نام رازى است كه نباید فاش گردد. تنها اعضای فرقه‌ای دیگر او را «محمد» می‌خواندند. در هر صورت این نام توسط امامیه باید خیلى زود پذیرفته شده باشد، زیرا متکلم اهل سنت، اشعرى(324 ه./936 م.)، در مقالات الاسلامیین امامیه را كسانى معرفى مى‏كند كه اعتقاد دارند محمد ابن حسن امام همان امام غائب می‌باشد.[۴۹] ساشادینا به روایاتی در شیعه اشاره می کند که اعلان نام امام دوازدهم را منسوب به زمان نایب دوم ابوجعفر می داند.[۵۰] بنا بر روایات شیعه حجت بن الحسن هم نام و هم کنیه با محمد پیامبر اسلام است. از محمد پیامبر اسلام، حدیثی با این مضمون نقل شده‌است: «مهدی از نسل من است. نام او نام من و کنیه‌اش، کنیهٔ من است.» البته به گفتهٔ مادلونگ، این حدیث در ابتدا توسط طرفداران مختار ثقفی و شیعیان کیسانیه برای محمد حنفیه، فرزند علی ابن ابی طالب و امام شیعیان کیسانیه جعل شده بود.[۲۱]

 

شیعیان از بردن نام اصلی او نهی شده‌اند. هدف این کار در منابع شیعه مانند کلینی، نعمانی و ابن بابویه (شیخ صدوق) حفاظت از منجی از خطری که متوجه او از جانب عباسیان است ذکر شده‌است. نام‌هایی مانند مهدی (هدایت‌شده)، منتظر (کسی است که انتظارش را می‌کشند)، صاحب الزمان، بقیه الله، و از همه بیشتر قائم به معنی قیام کننده‌است.[۳] از دیگر نام‌های او حجت به معنی اثبات وجود خدا در میان زمینیان یا کسی که به واسطهٔ او خدای غیر قابل دسترس در دسترس قرار می‌گیرد.[۵۱]

 

دوران امامت و غیبت از دیدگاه شیعیان دوران امامت وی به دو دوره غیبت و ظهور تقسیم می‌شود. دوره غیبت نیز در بسیاری از منابع مربوط به بعد از سال ۳۲۹ هجری به دوره غیبت صغری و غیبت کبری تقسیم می شود.[۵۲]

 

به گفتهٔ سعید امیر ارجمند اعتقاد به غیبت در نزد شیعه ابتدا توسط کیسانیه وارد شیعه شد و سپس به صورت اعتقادات واقفیه در میان امامیه ادامه یافت. اولین نشانه‌های اعتقاد به غیبت در نزد شیعیان دوازده امامی را حدود سی سال پس از مرگ حسن عسکری در بین شیعیان و آثار ابوسهل نوبختی و ابن قبه رازی می‌توان یافت. از دیدگاه امیر ارجمند این دو که تمایلات معتزله داشتند اعتقادات واقفیه در مورد غیبت را وارد اعتقادات شیعه دوازده امامی نمودند.[۵۳]

 

«غیبت» به معنای ناپیدا بودن در مقابل «ظهور» است نه به معنای «ناپدید بودن» در مقابل «حضور» نیست. بنابر اعتقاد شیعیان غیبت دوره‌ای است که مهدی در میان مردم ظهور ندارد و به دو دوره غیبت صغری (کوچک‌تر) و غیبت کبری (بزرگ‌تر) تقسیم می‌شود و با ظهور مهدی به پایان می‌رسد. از دیدگاه شیعه «صاحب الزمان عنوان ویژه امام غایب است. کسی که برای حواس ظاهری ناپیدا، ولی حاضر در قلب مومنان است.» از دید هانری کربن نقد تاریخی برای درک و کشف پدیده غیبت ناکارآمد است، زیرا غیبت مربوط به تاریخ قدسی است.[۵۴] کربن تاریخ قدسی را تاریخی می‌داند که بر اساس مشاهده، ثبت و تحلیل شواهد تجربی استوار نیست بلکه براساس درکی است که از فرای حقایق مادی و تجربی آمده‌است.[۵۵]

 

به اعتقاد شیعه زمین هیچگاه از امام معصوم خالی نخواهد ماند و این دلیلی بر وجود امام زمان در دوران غیبت کبری می‌باشد.[۵۶] به علاوه با توجه به شرایط و فشارهای عباسیان امام شیعیان در خفا بسر می برد. اما در ابتدای دوران غیبت کبری هیچ متن روشنی در میان منابع شیعه که دلالت بر طولانی بودن مدت غیبت حتی بیش از طول عمر انسان معمولی وجود نداشت. در آن زمان کوششی برای توجیه عمر طولانی امام زمان مشابه معمرین انجام نشد. برخلاف آنچه ابن بابویه (متوفى ۳۸۱ قمری/ ۹۹۱ میلادی) و دیگران انجام دادند. در سالهای ابتدایی غیبت کبری در مورد اینکه کدام یک از دو غیبت امام شیعه طولانی تر خواهد بود روشن نبود. چنین عدم قطعیتی برای مثال در نوشته‌های نعمانی سیزده سال پس از غیبت کبری به چشم می خورد.[۵۶]

 

دوره سفرا یا غیبت صغری نوشتار اصلی: غیبت صغری

بنا بر اعتقاد شیعه دوازده امامی این دوره از مرگ حسن عسکری در سال ۲۶۰ ه. ق. (۱ ژانویه ۸۷۴ م.) آغاز شده و تا سال ۳۲۹ ه. ق. (۹۴۱ م.) به طول انجامیده‌است. در این دوره مهدی تنها از طریق چهار نائب و آن هم در شرایط خاص با شیعیان تماس می‌گرفت. در طی دوران غیبت صغری شیعیان از طریق این چهار نائب با مهدی در ارتباط بوده و درخواست‌ها و مسائل خود را طرح می‌کرده‌اند و پاسخ می‌گرفتند.[۵۷][۹]

 

به نظر ورنا کلم از دیدگاه تاریخی اعتقاد به وجود نواب اربعه در آثار محدثان و علمای شیعه چند دهه اول دوران موسوم به غیبت صغری به چشم نمی‌خورد. کلینی اشارات مبهمی به نامه‌هایی از امام زمان می‌کند که به دست شیعیان می‌رسیده‌است.[۹] حتی در کتاب التنبیه ابوسهل نوبختی که بین سال‌های ۹۰۳ تا ۹۱۳ نوشته شده است، به بحرانی در میان شیعیان اشاره می‌کند. ابوسهل می‌نویسد که تقریباً تمام یاران نزدیک حسن عسکری تا بیست سال بعد از مرگ او درگذشته‌اند. آنها کسانی بودند که ادعا می‌نمودند که با امام غایب شیعه در ارتباط هستند و فرمان‌های او را به اطلاع شیعیان می‌رساندند. بعد از مرگ این افراد دیگر نشانی از امام برای شیعیان و اثباتی برای وجود او برای افرادی که دچار شبهه شده یا ناباوران وجود ندارد. در این زمان آنها تنها می‌توانستند به کمک تفسیر احادیث امامان پیشین شیعه غیبت طولانی امام را توجیه نمایند. در نوشته‌های نویسندگان شیعه تا چند دهه بعد از این زمان به تداوم فعالیت سفرا اشاره نشده است.[۹]

 

عنوان سفیر در ابتدا در کتاب الغیبه نعمانی به چشم می‌خورد اما نام و تعداد این نایبان ذکر نشده است. سپس ابن بابویه نام چهار نایب را در کمال الدین ثبت نموده است[۵۸][۹] و مبسوط‌ترین گزارش‌ها دربارهٔ فعالیت سفرا در کتاب الغیبه ابوجعفر طوسی آمده است. بنوشته اتان کولبرگ عمده این گزارش‌ها بر مبنای دو کتاب که اکنون در دسترس نیست می باشد: اخبار ابی العمر و ابی الجعفر العمریان اثر ابن برنیه کاتب و اخبار الوکاله الربعه نوشته احمد ابن علی ابن عباس ابن روح صیرفی. به گفتهٔ کولبرگ در دانشنامه اسلام اعتقاد به سفرا در نزد خاندان نوبختی شکل گرفت.[۵۸]

 

به نوشتهٔ ساشادینا شبکه وکلا در دوران امامان مسئول گردآوری خمس بود و عثمان بن سعید نیز یکی از وکلای حسن عسکری بود. در شرایطی که چند امام آخر به‌شدت تحت نظارت و مراقبت بودند، عملاً اداره امور ساختار مرکزی جامعه شیعه بر عهده وکلا بود. در شرایط غیبت امام وکلا سرپرستی و رهبری مجازی جامعه شیعه را در خصوص امور دینی و مالی برعهده گرفتند.[۵۹] به نوشتهٔ ساشادینا در منابع اولیه از جمله کتاب‌های کلینی و ابن بابویه (شیخ صدوق) به وکلا به طور عمومی اشاره شده‌است و ابن بابویه چندین نفر را نام برده‌است که به گفتهٔ وی با مهدی در ارتباط بوده و سمت وکالت را بر عهده داشته‌اند بی آنکه کسی از آنها را به عنوان وکیل ویژه یا نائب خاص معین کند. اما بخصوص برخی از وکلا نیابتاً خمس را از شیعیان می‌گرفته‌اند. ساشادینا از بررسی روایات ابن بابویه نتیجه می‌گیرد تعداد وکلا محدود به چهار تن نبوده و اصطلاح نیابت خاص در دوره‌های بعد برای تبیین غیبت صغری ایجاد شده‌است.[۶۰]

 

به نوشتهٔ ساشادینا در شرایطی جامعه شیعه پس از مرگ حسن عسکری دست کم به چهارده فرقه منشعب شده بودند، پذیرش نهایی این عقیده که حسن عسکری فرزندی داشته که امام آخر و دوازدهم شیعه است در اواخر قرن سوم و اوائل قرن چهارم هجری رخ داد. این امر به رهبری محمد بن عثمان و شبکه وکلای او در سراسر سرزمین‌های مسلمان و با کمک ابوسهل نوبختی، متکلم بزرگ شیعه، انجام شد. رابطه نزدیک و دوستانه ابوسهل با خاندان شیعه بنی فرات که وزرای عباسیان بودند نیز پذیرش این امر را حتی در میان سایر مسلمانان تسهیل کرد. بدین ترتیب جامعه شیعه حول اعتقاد به امامت حجت بن حسن و رهبری محمد بن عثمان مجدداً متحد شد.[۶۱]

 

نواب اربعه [ویرایش]۱) ابو عمرو عثمان بن سعید عَمری

منابع شیعه اطلاعات کمی در مورد زندگی دو نایب اول امام زمان به ما می‌دهند. به نوشتهٔ کلینی وی شخصی مورد اعتماد و صادق بود که از یاران وفادار حسن عسکری بود. عثمان ادعا می‌نمود که فرزند حسن عسکری را به چشم دیده بود. او وکیل حسن عسکری بوده‌است. چنین گفته شده‌است که عثمان بن سعید مستقیما توسط حسن عسکری به نیابت تعیین شده بود. هر چند چنین پیداست که تعیین وی به طور رسمی نبوده‌است.[۹] او سازماندهی شیعیان سامرا را به عهده داشت. در زمان حسن عسکری، عثمان پول از شیعیان عراق را به شیعیان سامرا که تحت کنترل شدید عباسیان بود می‌رساند. عثمان کسی بود که بعد از مرگ حسن عسکری مراسم خاکسپاری او را سازمان‌دهی کرد.[۹] طبق روایات شیعه عسکری پیش از مرگ، فرزندش مهدی را به چهل نفر از شیعیان مورد اعتماد معرفی کرده و به آنان دستور می‌دهد در صورت غیبت مهدی از عثمان به عنوان نماینده مهدی اطاعت کنند. او به شیوه دوران امامت حسن عسکرى نامه‌ها و اموالى را که شیعیان براى حسن عسکری ارسال مى داشتند، دریافت مى نمود. تاریخ دقیق درگذشت او مشخص نیست، اما طبق قرائن پیش از سال ۲۶۷ هجری بوده‌است.[۴۶]

 

۲) ابو جعفر محمد بن عثمان بن سعید (۳۰۴ یا ۳۰۵ ه.)

محمد همراه پدرش عثمان بن سعید وکالت حسن عسکری را بر عهده داشت و مورد اعتماد او بود. حتی طبق روایتی حسن او را به عنوان وکیل فرزندش به شیعیان معرفی کرده بود. ابن بابویه دلایل و روایات متعددی را بر می‌شمرد که طبق آن عثمان بعد از خود امور نیابت حجت بن حسن در سرپرستی شیعیان را به فرزند خود محمد سپرد. محمد چهل سال وکالت را عهده دار بود و طی این مدت وجوهات شیعه را تحویل می‌گرفت و توقیعاتی از جانب امام به آنان می‌داد. وی سرانجام در سال ۳۰۵ قمری درگذشت.[۴۶]

 

۳) ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی (و. ۳۲۶ ه. / ۹۳۷ یا ۹۳۸ م.)

طبق روایات شیعه سومین شخصی که نیابت و سرپرستی شیعه را عهده دار شد، حسین بن روح نوبختى است. او در زمان حیات محمد بن عثمان عمرى به عنوان جانشین محمد و سومین نایب ویژه مهدی منصوب شد و توسط محمد بن عثمان بن سعید عمرى به خواص شیعیان و وکیلان وی معرفى شد. او از کارگزاران محمد بن سعید بود و محمد در چند سال آخر زندگى اش ‍ او را به عنوان سروکیل خود گماشت و شیعیان را به حسین بن روح ارجاع می‌داد، تا انتقال نیابت بدون مشکل انجام شود. حسین بن روح علاوه بر آنکه در میان شیعیان بغداد از موقعیت اجتماعى خوبى بهره مند بود، در میان دستگاه خلافت عباسی بخصوص آل فرات نیز از نفوذ و احترام قابل ملاحظه اى برخوردار بود و از سوى آنان کمک هاى مالى به وى مى شد. سرانجام وی پس از ۲۱ سال عهده داری سفارت و نیابت مهدی در سال ۳۲۶ هجری درگذشت.[۴۶]

 



.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

پیچک