تبلیغات
اسلام ناب - داستان ها و پندها

دو پدر بزرگ

هنگامیکه ابن ملجم شمشیر بر فرق سر امیرالمومنین زد آن حضرت را بخانه آوردند.

مردم بر گرد خانه ایشان جمع شدندتا تکلیف این ملعون را مشخص کنند.امام حسین(ع)

آمدند و فرمودند:پدرم دستور داده متفرق شوید و بمنازل خود برگردید.فعلاً ابن ملجم را به

حال خود میگذاریم تا اگر پدرم بهبود یافت خودش هرچه خواست با او معامله کند.

همه مردم رفتند جز اصبع بن نباته،امام حسن(ع) آمدند عرض کردند:مگر نشنیدی پیغام

پدرمرا؟گفت:شنیدم ولی نمیرم مگر اینکه ایشان را ببینم .

امام حسن(ع) جرزیانبرای ایشان عرض کرد و برای اصبع اجازه گرفت.

اصبع وارد شد گفت دیدم امیرمومنان دستمالی زرد بر سر بسته و خودشان از آن پارچه

زردتر بودند.بمن فرمود مگر نشنیدی پیغام مرا؟ گفت شنیدم ولی خواستم حدیثی از شما

بشنوم.فرمد بشنو که دیگر بعد از این ازط من نخواهی شنید گفتند:

ای اصبع همانطور که تو بر بالین من آمدی روزی من بر بالین پیغمبر رفتم بمن دستورداد

که به مسجد برو  و مردم را عموماً  دعوت کن آنگاه یک پله پایین تر از فراز منبر بالا برو بگو

هرکس والدین خود را ترک کند و عاق شود و هرکس از مولا و آقای خود بگریزدو هر شخص

که مزدور خود را ستم کند و اجرت او را ندهد خداوند او را لعنت کند.

من بدستور آنحضرت عمل کردم  و پایین آمدم  و ناگهان شخصی از انتهای مسجد گفت:

یا علی سخنی گفتی و تفسیرننمودی. من  خدمت پیغمبرآمدم و گفته آنمرد را بعرض رساندم.

اصبع گفت: در این هنگام ایشان دست مرا گرفت و پیش خود کشاند و یک انگشت مرا میان دست 

نهاد و فرمود همینطور پیغمبر انگشت مرا در میان دست خود گرفت و فرمود:

ای علی من و تو دو پدر این امتیم هرکس ما را ترک کند و بیازارد بر او لعنت باد لعنت خدا و نیز من وتو

دودو مزدور و اجیر آنهاییم هرکس پاداش ما را ندهد مورد لعنت خدا واقع شود سپس  پیغمبر گفت: آمین. 

-----------------------------------------------------------------------------------------------------

ارزش مرثیه برای حسین(ع)

جهفر بن عفان  که از مردان مخلص و شیعیان پاک بود روزی به حضور امام صادق(ع)آمد.

امام به او فرمود:تو درباره حسین(ع) شعر می گویی و خوب شعر می گویی.او عرض کرد:

آری،آنگاه اشعار خواند،در این هنگام قطرات اشک از چشمان امام روی گونه ها و محاسنش

سرازیر شد و به جعفر فرمود:((فرشتگان مقرب درگاه خدا به گفتار تو درباره حسین(ع)

گواهیدادند،و آنها گریه کردند همانگونه که ما گریه کردیم،خداوند بهشت را بر تو

واجب کرد)).سپس بفرمود:((کسی که درباره حسین(ع)شعری بگوید و گریه کند ویا بگریاند،

خداوند او رامی آمرزد و بهشت را بر او واجب می گرداند)).

 

.رجال کشّی ص187- مقتل خوارزمی ج2 ص144.



.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

پیچک